يك بازى تا صدتايى شدن
یازار : علي وقاري

يك بازى تا صدتايى شدن
فهرست كانديداهاي برتري بازيكن سال آسيا اعلام شد
یازار : علي وقاري

حدادي فر،عقيلي،مجيدي كانديداي بازيكن سال آسيا
توركودو منيــــــــم ديليم
یازار : علي وقاري

مدرسه ده موعللــيـــــــــــــم يــــئنه دويدو اليمــــــنن
باشارماديــــــــم فارســـــيني ايراد توتدو ديليمـــــــنن
دئديم : آغا موعلليـــــــــــم وورما گوينـــــه دي اليم
نه دير آخي گوناهيــــــــــــم توركودو منيــــــــم ديليم
سوناي يا ولنتاين سنتي
یازار : علي وقاري

سوناي يك رسم ديرينه است. رسمي اسطوره اي و افسانه وار كه حتي قبل از ظهور اسلام تا به امروز پاس داشته است. گرچه به مرور زمان كم رنگ تر شده اما هنوز هم حداقل روستاهايي هستند كه اين رسم را برپا مي دارند. همانطور كه از اسمش برميايد بايد ربط كاملي به ماه داشته باشد. معمولا اغلب افسانه ها و اسطوره ها در فرهنگ ما آذربايجاني هاو كلا تورك ها به ماه مربوط است. ماه در اسامي، اعياد، و رسومات ما به طور كامل رخنه كرده و زيبايي افسانه وي به آنها داده است
آتا بابا سوزلري
یازار : علي وقاري

فروشندهي دوره گردي بود كه از روستايي به روستاي ديگر ميرفت تا جنسي بخرد و جنسي بفروشد. روزي به خانهي مردي روستايي رسيد. صاحبخانه او را به خانهاش برد و به او احترام فراوان گذاشت. دورهگرد بساط جنسهايش را پهن كرد ومشغول چاي شد كه چشمش به كاسهاي سفالين افتاد. كاسه روي تاقچه بود گربهي صاحبخانه كنار كاسه ايستاده و از آن آب ميخورد.
دورهگرد با خود گفت: «عجب كاسهي جالبي! قديميست و خيلي ارزش دارد. حتما اين مرد روستايي، آدم بيسواد و سادهلوحيست و نميداند كه اين عتيقه چقدر ارزش دارد كه اگر ميدانست، آن را ظرف آب گربه نميكرد.»
دورهگرد تصميم گرفت هرطور شده كاسه را از چنگ روستايي در آورد. خواست از روستايي بپرسد كاسهات را ميفروشي؟ اما ترسيد روستايي بفهمد كه كه كاسهاش گرانبهاست و آن را نفروشد يا پول زيادي بخواهد.
از روستايي پرسيد: «چه گربهي ملوسي! رفته روي تاقچه و ملچ مولوچ آب ميخورد! آن را به من ميفروشي؟»
روستايي گفت: «قابل شما را ندارد، گربه مال شما!»
دورهگرد گفت: «نه اينطوري نميشود. بايد پولش را بگيري.»
روستايي گفت: «گفتم كه قابلي ندارد، اگر اصرار داري كه بابتش پولي پرداخت كني، صد تومان بده و گربه را ببر.»
دورهگرد گربه را خريد. صد تومان داد و صاحب گربه شد. رفت كنار تاقچه و گربه را بغل كرد و وانمود كرد كه ميخواهد برود. اما باز كمي اين پا آن پا كرد. دستي به سر و گوش گربه كشيد و گفت: «بد نيست تا اين كاسه را هم به من بفروشي تا مثل تو آب توي آن بريزم و به گربهام آب بدهم. كاسهات چند؟!»
بعد، آنرا برداشت و مشغول خواندن نوشتههاي روي آن شد. مرد روستايي كاسه را از او گرفت و گفت: «كاسه را نميفروشم، تو هم براي خواندن نوشتههاي آن به خودت زحمت نده! آنچه را تو از رو ميخواني، من از حفظم. تو همان را ميخواني كه من آن ساختهام (سن اُخيينلري، من تُخوموشام!). روي كاسه نوشتهام كه "كاسهاي كه باعث ميشود، هر روز گربهي بيارزشي را به صد تومان بفروشي، از دست نده!"»
دورهگرد هم مثل همهي كساني كه به اميد صاحب شدن كاسه، گربه را ميخريدند، گربه را بغل كرد و با ناراحتي از آن خانه خارج شد. كمي كه رفت،از گربه هم بدش آمد. با عصبانيت گربه را به زمين انداخت. گربه هم با عجله به خانه برگشت تا هم از آن كاسهي گرانبها آب بخورد، هم همراه با صاحبش، منتظر مشتري بعدي باشد.
عجيب اما واقعي
یازار : علي وقاري

اس ام اس هاي جالب
یازار : علي وقاري

از قلبم پرسيدم فرق عشق و دوستي چيه؟
.
.
.
.
.
.
.
قلبم جواب داد: كار من تامين خون بدنه.سوالاي چرت و پرت از من نپرس
زندگي چيست؟
فاصله ي ماي بيبي تا ايزي لايف!
گفتم كه لبت....گفت آب حيات
گفتم دهنت ...گفت حب نبات
گفتم كه توانم دهم بوسه بر آب حيات؟
گفت د نه د اونو بده به بابات!!!
آيا ميدانيد
اگر 9/9/90 ازدواج كنيد نهمين سالگرد ازدواجتان ميشود 9/9/99 .
.
.
. انجمن خلاقان بيكار
غربت ده كيلر - پورفسور زهتابي
یازار : علي وقاري

غربتده كيلره
بورونوبدور قوجا سهند آغ دونا
ائليم آد وئريب آغ ساچ آنا
بو يانسادا مرد سينه سي آل قانا
تالانسا دا ياد اليله باهاري
سارسيلماميش ذرّه قدر ووقاري
قوجاغيندا ياتيب ايگيد آسلاني
قولو باغلي،دوغما يوردو زينداني
ديلي باغلي،قلبي دولو عصياني
هاوا آغير،هر بير طرف قارانليق
ايلديريم لار پاريلدايير بير آنليق
آنا داغين فيكري،ذيكري شيرده دير
كينلي گؤزو سورتولن زنجيرده دير
باخيشلاري گاه گؤيده،گاه يرده دير
دونيالارا گاه دا يايير فريادين
چاغيريراؤز ايتگين گئدن اوولادين
گلين،دئيير،منيم گؤزوم سيزده دير
بيلميرم كي،اورييز تبريزده دير
نجات يولو يادلاردا يوخ،بيز ده دير
گرك زنجير اؤز اليزه قيريلسين
اؤز اليزله بو ائل،اوبا ديريلسين
ياد بو شيرين آچا بيلمز قفسين،
آسلان آنجاق "داغا سالار نفسين"
داغ قايتاريب،گؤيه سالار بو سسين:
بوردا بير شير داردا قاليب باغيرير
ايتگين گئدن اوغوللارين چاغيرير.
داغ اوستونه داغي قويان ائل اولار،
بولاقلارين سويو آخار،سئل اولار،
تك-تك آهلار قوشولارسا،يئل اولار
گلين!-دئيير:-گلين،قيراق زنجيري
آزاد ائدك اؤز ائوينده بو شيري
اي وطن چين يوخو گؤرمز بَبَكلر
وطن دئييب،هئي چيرپينان اؤركلر
بو سؤزلري سيزه دئسين كؤلكلر
سعادت چين نه گزيرسيز اوزاغي
گلين،گزين ايتيرديگيز تورپاغي
باكي- 15/3/1962 (25-12-1341)