تفاوت هاي توني فصل فبل با توني اين فصل
یازار : علي وقاري

توني را با فوتبال «حسي» ميشناختيم. با فوتبالي تهاجمي و هيجاني. تيم او همواره رو به جلو بود.
1)
توني را با فوتبال «حسي» ميشناختيم. با فوتبالي تهاجمي و هيجاني. تيم او همواره رو به جلو بود. از «حمله» خسته نميشد و گل ميخواست. به گل اول كه ميرسيد براي «دومين» تشنه بود. تراكتور توني در ليگ دوازدهم اينگونه بود. زيبا، سراسر تهاجم و شورانگيز. تيمي كه همپاي ديوانگيهاي خود توني، ديوانه بود. سري پرشور داشت و جاني پرنشاط. همان تيم بود كه همه را شيفته توني كرد. عاشق او.
تيم او بيترديد زيباترين و مدرنترين تيم فوتبال ايران بود. تراكتوري با «توني تاكا»!
2)
توني اما در بازگشت «تغيير» كرده است. اين توني با توني كه ميشناختيم تفاوتي بنيادين دارد. نه اينكه خودش تغيير ماهيتي كرده باشد، «ديگري» شده باشد و چهره عوض كرده باشد، نه، هرگز! توني همان مربي مردمدارِ رمانتيكِ عاشق است. اما تفاوت در «خروجي» اوست. در محصول بيروني تفكرات او. در چيزي كه مي سازد. در تراكتور او.
3)
تراكتور جديد توني، تيمي است عاقل. تيمي است محافظهكار. اهل حساب و كتاب. تيمي كه بيش از آن كه «حس» داشته باشد «منطق» دارد. بيش از آنكه «شور» داشته باشد «شعور» دارد. بيش از آنكه «قلب» داشته باشد «مغز» دارد. تيمي كه چون فصل پيش بيمحابا حمله نميكند. كه با حسابگري شبيخون ميزند. تيمي كه با تهاجم پي در پي، دستش رو نيست كه اهل حيله و رندي شده است.
شوريده سر نيست،مكار است.
4)
تراكتور توني مقابل مس كرمان و در 90 دقيقهاي كه پاي «جام» در ميان بود به شدت عاقل بود. توني صاحب تيمي شده بود چند پاره و شكست خورده. تيمي كه از جلالي به توني رسيده بود نه «غرور» داشت و نه روحيه و نه آينده. مرد پرتغالي اين را خوب دريافت و ايدهاش را بر آن گذاشت. او آرمانخواهي هميشگياش را به «اجبار» كناري گذاشت و به جاي «خيالبافي» واقع بين شد. توني ميدانست اگر با آن تيم جدا سر و منفرد و پاره پاره، به دنبال روياپردازي باشد و به ايده ناب «فوتبال زيبا و مدرن خويش» پايبند بماند روي لبه تيغ راه خواهد رفت. توني نخواست با «آرزوي» آذربايجان، «قمار» كند. او نخواست كه با حسرت آذريها «بندبازي» كند. توني دريافت كه اين سو و آن سوي بازي كرمان، از آغاز تا پايان آن 90 دقيقه، فاصله يك شكست تا پيروزي نيست. فاصلهاي از «ممات» تا «حيات» است. از مرگ تا زندگي. از خاك تا افلاك. از فرش تا عرش. آخر، آذربايجان 43 سال در حسرت جام سوخته بود. آنجا ديگر مجال خطر كردن نبود. فرصت بندبازي و جام را به شكيات سپردن. آنجا «قاطعيت» ميخواست. عقلانيت. تدبير و تعقل. همان شد كه توني «عشوهگري» را به لوكا سپرد. توني با رندي تاريخياش «خودنمايي» را دو دستي تقديم لوكاي ساده لوح كرد. آري، مس كرمان خام دستانه حمله ميكرد و تراكتور با حسابگري در انتظار «لحظه» بود. يك لحظه. لحظهاي كه هم مس ضربه فني شود و هم آن حسرت 43 ساله به گورستان سپرده شود. و آن لحظه دقيقه 53 از راه رسيد. پاس كريمانه كريم و ضربه دقيق دقيقي! و تمام! از آن پس چه در كف لوكا ماند و چه در دست توني نشست؟ توني با عقلش جام برد و لوكا «هيچ» به خانه برد!
آري، تراكتور در آن 90 دقيقه از زيبايي دست شست، عقل را بر جاي «احساس» نشاند و قهرمان شد.
5)
عقلگرايي مرد احساساتي اما تنها به 90 دقيقه كوير ختم نشد. توني مقابل ببر عربستان هم يك شكارچي چيره دست بود. خود را پنهان كرد، براي ببر طلايي طعمه پاشيد و در بزنگاه، او را شكار كرد. توني چون «شكارچيان ناشي» براي ببر گرسنه و حريص عربستان، نمايشگري نكرد، دست و پا نشان نداد و پيش چشمش سرخوشانه نرقصيد. او با تيمش كمين گذاشت، ببر را به مسلخ كشاند و تير زهرآگينش را در قلب ببر فرو كرد. الاتحاد مقهور شيدايي تراكتور نشد، قرباني حسابگري توني شد. مرد پرتغالي آنگاه كه تيمش ده نفره شد زانوي غم بغل نكرد، عقلش را به كار انداخت، سينه سپر كرد و شهدشيرين تدبيرش را در جان تراكتور ريخت. آري، او با يك تساوي محتاطانه هم بازنده نبود. توني اما پيروزي ميخواست. توني اما اين بار با عقلش شجاعت به خرج داد. كه عاقلان به سلاح تدبير، شهامت ميورزند...
6)
آري، توني فيلسوفي ديوانه است. او آنگاه كه ميبيند ابزارش كامل نيست، فرصت كم است، شرايط «خاص» است بر همان شيوه هميشگي نميماند. او بازي را هنرمندانه عوض ميكند. او اكتور سينما نيست كه تنها يك نقش بداند. او «كارگردان»است. كه گاهي از «ديوار» بازي ميگيرد و «چوب» را مطلا ميكند. آري، توني در ضيق امكان و در مضيقه ابزار، هنر به خرج داد و صورتي ديگر شد. از جلد احساساتش بيرون زد و عقلانيت نشان داد. اين شيوه بزرگان است... تراكتور تماشايي و سراسر هيجاني و شورانگيز بماند براي فرصتش. «توني تاكا» باشد به وقتش...
رضا عباسي